بسم الله الرحمن الرحیم "لطفا از تمامی مطالب دیدن کنید . /عمق این مرثیه را مشک و علم می دانند داستان را همه ی اهل حرم می دانند بعد عباس(ع) دگر آب سراب است سراب غیر آن اشک که در چشم رباب است رباب/ . /یا رب نظر تو بر نگردد .../ /با عرض سلام و خوش آمد و تسلیت ایام سوگواری سیدالشهدا علیه السلام جهت اطلاع شما دوستان و معرفی وبلاگ باید عرض کنم که : مطالبی رو که بخوانم و بپسندم در این وبلاگ به اشتراک می گذارم ممنون از حضور و توجه شما/
کد پربازدیدترین
همه میدانستند آن جوانک عاطل و باطل شغلی ندارد.
سحرخیز هست ولی به قصد پاییدن کوچه که مبادا در مسیر مدرسه رهگذری از همه جا بی خبر نگاهش سر بخورد سمت تو.
ضربانش با آهنگ قدمهای تو میزان بود.
تا عصر هم که برگردی بیقرار و پریشان قلنج کوچه را می شکست.
و سایه ی کوتاه و بلندش را عاصی میکرد بس که از پی اش ول میگشت!
رو و زبان گفتن نداشت اما انگار روی پیشانی اش نوشته بود توقف بیجا کن که تمام کسب و کار منی.
شبها را زنده میداشت در بزم ناکوک نوازندگان دوره گرد.
هر شب شاباش میداد که غزل خراباتی بخوانند و تصنیف کوچه بازاری.
مرهم زخم دل عاشقان مدهوش بی کس و کار.
بگذریم!
گفتند دامن تو به او دست نمیدهد چون بیکار است.
دست و دلش هم به کار نمی رفت نه از تن آسودگی،
از دلدادگی.
این بریه ی خوش خیم!
خلاصه که او گرفتار این حصر دور باطل ماند تا تو شدی چراغ خانه ی یکی دیگر.
برای همیشه رفت و گورکن شد .
همه فکر میکردند چون شغل نان و آب داریست!
اما فقط او میدانست چرا .
میخواست اگر روزی خدایی نکرده سرت بی سایه شد او اولین غریبه ای باشد که خبردار میشود.
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید